yaşasin varliqimiz AZƏRBAYCAN

"آزربايجان قيزي يازير،آزربايجان عشقينه"

رامين مهمان پرست:از طرف مردم آمده ام و با خدا مشورت كرده ام!

«به گزارش خبرنگار مهر رامين مهمانپرست سخنگوي وزارت امورخارجه دقايقي پيش براي ثبت نام در يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري وارد وزارت كشور شد.

وي پس از ورود به وزارت كشور در جمع خبرنگاران در پاسخ به اين سئوال كه از طرف چه كسي براي كانديداتوري آمده است گفت: از طرف مردم آمده ام.

سخنگوي وزارت امورخارجه در اين باره كه آيا با احمدي نژاد در اين باره صحبتي كرده است گفت: خير . با خدا مشورت كرده ام.»



اشيتديغيميزه گؤره ايلك گؤنده ده بير نفر، ستاد انتخابات وزارت كشوره گئديب و ادعا ائليب كه: من تانري طرفيندن گلميشم و 2 ايل بوندان اؤنجه ظهور ائلميشم!!



öyrənci günü qutlu olsun



öyrənci oyaxdi

xalqimiza dayaxdi

gülən ayin on doqquzi(19 ordibeheşt) azərbaycan öyrənci günü,bütün azərbaycan xalqina,özəlliklə TÜRK öyrəncilərə qutlu olsun

19 ارديبهشت،روز دانشجويان آزربايجان، بر خلق آزربايجان، به خصوص دانشجويان تؤرك مبارك باد.


بيست ويكمين سال اشغال شهر شوشا،مركز فرهنگ كهن مسلمانان آزربايجان توسط ارمنستان

(منبع:وبلاگ ايران تورك،تاريخ تركان آزربايجان، ايران و جهان http://iranturks.arzublog.com/)

شهر شوشا در سال 1992 در نتيجه حمله نظامي به دست ارامنه افتاد. تداوم اشغال اين شهر از سوي ارمنستان يكي از مهمترين دلايل اثبات متجاوز بودن اين دولت مي‌باشد. طبيعتاً ارمنستان با هيچ دليل منطقي قادر به محق نشان دادن خود در تداوم اشغال شوشا نيست. به دليل ارتباط مستقيم اين مسئله با موضوع لازم به ذكر است، شهر شوشا كه مركز فرهنگ كهن ملت آزربايجان بشمار مي‌رود، در طول قرن بيستم سه بار در معرض تجاوز ارامنه قرار گرفته است. شهر شوشا براي اولين بار در سالهاي 1907-1905 در معرض هجوم ارامنه قرار گرفته و بطور كلي به آتش كشيده شده است. دومين تجاوز ارامنه به اين شهر در سالهاي 1920-1918 صورت پذيرفته است. در نهايت تجاوز سوم كه منجر به اشغال اين شهر گرديد، در روز 8 ماه مي سال 1992 رخ داد.

در ابتدا اطلاعاتي كلي درباره موقعيت جغرافيايي، طبيعت، شخصيتهاي برجسته و تركيب قوميتي ساكنين شوشا ارائه خواهد گرديد: ارتفاع بخش غربي شوشا 1800 متر از سطح دريا و ارتفاع بخش شرقي آن 1400 متر از سطح دريا مي‌باشد.  بخش جنوبي شوشا تقريبا مرتفع و مسطح مي‌باشد. مساحت شوشا 29.0 كيلومتر مربع و جمعيت آن 26 هزار و هفتصد نفر مي‌باشد (1/1/2006). مركز آن شهر شوشا مي‌باشد. براساس اطلاعات آماري اخذشده در سال 1832، 91 درصد از جمعيت قره‌باغ را آزربايجاني‌ها و 8.4 درصد آن را ارامنه و جمعيت باقيمانده را نيز ساير ملتها تشكيل مي‌دهند. شايد شوشا تنها منطقه آزربايجان باشد كه صدها شخصيت تاريخي و هنرمند پرورش داده و نقش مهمي در تعالي آزربايجان داشته است. اين شهر كه نخبگان، شخصيتهاي تاريخي و هنرمندان فراواني را به فرهنگ آزربايجان تقديم نموده است، صرفنظر از خواست ديگران، هرگز و از هيچ نظر نمي‌تواند متعلق به هيچ ملت ديگري باشد. با خواندن و يا شنيدن «كوههاي شوشا» اثر استاد خان شوشينسكي خواه ناخواه قلب انسان به درد مي‌آيد. زيرا آسمان شهر شوشا كه توسط پناهعلي خان جوانشير حاكم قره‌باغ بنيانگذاري شده، حقيقتاً مه‌آلود است. شوشا خاستگاه موسيقي آزربايجان بشمار مي‌رود، ليكن دهها اثر تاريخي اين شهر، من جمله قصر پناهعلي خان، منزل خورشيدبانو ناتوان و مقبره ملاپناه واقف به تاراج رفته است. حتي مجسمه شخصيتهاي تاريخي همچون ع.حاجي‌بي‌اف، بلبل و ناتوان نيز مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است...


آرديني اوخو

يادش بخير

يادش بخير!

يكي دو سال گذشته، هر جا كه مي رفتي، با هر كسي كه برخورد مي كردي، در اينترنت و روزنامه و مجلات كه گشت و گذار مي كردي، همه حرفش را مي زدند. فرياد تلاش براي نجات جانش را سر مي دادند. براي حمايت از او كمپين تشكيل مي دادند. همايش ها و حركت هاي نمادين ترتيب مي دادند. از عواقب مرگ و نابودي اش مي گفتند. از گذشته ها و خاطره هاي شيرين با او بودن مي گفتند. همه جا پر بود از عكسهاي دوره جواني و شادابي و شكوهش، در كنار تصاوير كنوني مربوط به بيماري اش!

دوستان او مريض است.اما هنوز كه نمرده! چرا فراموشش كرديم؟ حتما بايد در اين مورد هم ثابت كنيم كه مرده پرستيم؟

آي جماعت! بيمار پرستاري و مراقبت مي خواهد. نه فقط ترحم و دلسوزي زباني.

آي ايها الناس نگين سرزمينمان، درياچه مان، دلش برايمان تنگ شده.

كاري بكنيم



حيات يولداشيما ايتحاف...

سني بير نفر سئويرسه، او منم!

سني ايكي نفر سئويرسه، اونلارين بيري منم!

سني اوچ نفر سئويرسه، اونلارين ان چوخ سئوني منم!

سني هئچ بير كس سئومييرسه، بللي بيل كي من اؤلميشم!






معرفي كتاب: تبريز مه آلود Dumanli təbriz



«رمان عاشقانهٔ آذربايجاني است كه توسط محمد سعيد اردوبادي نوشته شده‌است. داستان اصلي اين رمان در تبريز و در طي جنبش مشروطهٔ ايران در اوايل سدهٔ بيستم اتفاق مي‌افتد. عمده تمركز كتاب شامل وقايع انقلاب مشروطه‌است و نه داستان اصلي.

اين رمان در اصل به زبان تركي آذربايجاني نوشته شده و سپس دو بار به زبان فارسي ترجمه شده‌است؛ يك بار توسط سعيد منيري و پس از آن توسط رحيم ريسي‌نيا. در ترجمهٔ ريسي‌نيا مترجم روايت داستان را با منابع معتبر تاريخي مقايسه كرده و برخي از مطالب كتاب را مورد انتقاد قرار داده‌است. كتاب از زبان اول شخص است كه خواننده در انتهاي كتاب به هويت وي پي ميبرد . سواي داستان رمانتيك راوي ، شرح جزء به جزء وقايع مشروطه به همراه تحليل از ديدگاه شخصي با آرمان هاي سوسياليستي در خلال داستان به چشم مي خورد .

به جز اغراق افراطي تأثير انقلاب سرخ كمونيستي روسيه، بقيهٔ كتاب بيش‌تر با شواهد تاريخي برابري مي‌كند. اردوبادي همچنين تلاش و نقش معلم آمريكايي مدرسهٔ مموريال تبريز -هوارد باسكرويل- در جنبش‌هاي آزادي‌بخش مردم ايران را ناديده گرفته‌است. http://fa.wikipedia.org//»
 




عزيز و حؤرمتلي وطنداشلاريم.   بو كيتابين اوخوماغين هر كسه توصيه ائلييرم. هر آزربايجانلي گنج، آنا يوردونين كئچميشين له تانيش اولماق ايستييرسه، بو كيتابي اوخومالي دي.

اونان باشقا،بلكه ده بو كيتاب منيم كيمي اينسانلارا يول گؤستريجي اولدو! بو كيتابي اوخوماقدان، ياشاييشيمين يولو دئيشيلدي.

ساغولين



بايراقسيز ائل

بوراخسام  ائليمي اوبامي،اولماز

زيندانين گئجه سي گؤندؤزي اولماز

دئيرلر ياز گليب،بايرام گله جك

بايراقسيز بير ائلين بايرامي اولماز.


آما يئنه ده: بايرامينيز موبارك.

 يئني ايلده هاميا ساغليخ و آغزي شيرينليخ آرزولاييرام.


http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRhBHbk_ZxkouvXK4wUDgxRRtxMBUKCSfNtAEE6VVW-Rj60HAX3




من آسيميله هستم.

سلام.

 من آسيميله هستم.

چي آسيه؟نه عزيزم آسيميله.

 راستش من خودم هم مثل اسمم عجيب و غريبم. من در طي فرآيند آسيميلاسيون به دنيا آمده ام. راستش پدر و مادرم غير فارس هستند ولي من فارسي صحبت ميكنم.

هي ميگن زبون مادري زبون مادري ... ولش كن بابا فقط فارسي!!! اصلا چيه زبون خودمون؟ الان ديگه هر جا ميرم با افتخار فارسي صحبت ميكنم و خلاصه خيلي راحتم.

ديگه از جكهاي گفته شده خجالت نميكشم چون من يه فارسي ام و از نسل كوروش كبييييير!!!

زبون مادري ديگه چه صيغيه؟ اصلا صيغيه ايه، كي گفته دائميه؟ زبوني كه هر وقت بخواهم صحبت كنم خجالت بكشم كه نشد زبون، مگه نه؟!


حالا دارم سعي ميكنم لهجه ام رو از بين ببرم و در كل من دارم سعي ميكنم اصل خودم رو ازبين ببرم، ولي صبر كنين، وقتي من اصل خودم رو از بين ببرم پس يعني بعدش هم هستم يا نه؟ يعني اصلا وجود دارم؟

 خوب معلومه كه آره ، ولي من يه كپي هستم كه بايد روش بنويسن: كپي مطابق اصل نيست! و بعدش هم مهر دادگاه پان فارسيسم بخوره پاش تا اعتبار داشته باشه.


راستش من هر كاري كنم نميتونم با وجدانم كنار بيام و اگرچه سعي ميكنم نژاد خودمو پنهون كنم ولي توي دلم با خودم كلنجار ميرم. به هر حال به روشي نياز داشتم تا اين مشكل هم حل بشه،

آها پيدا كردم: تاريخ، يگانه حلال تمام مشكلات! طبق بررسي هاي تاريخي اينجانب اجداد من در گذشته هاي دور فارسي صحبت ميكردند ولي يهو زبون ما برگشته و شده فارسي. به قولي هركسي كو دور ماند از اصل خويش ...


 خوب مثل اينكه اين مشكل هم حل شد. حالا ديگه اشكالي نداره اگه براي من قبلي جوك بگن، ديگه خودم هم ميتونم براي من قبلي ام جوك بگم، ديگه اگه رئيس جمهورم بياد و تو تلويزيون عيد رو به فارس ها تبريك بگه شامل من هم ميشه!


 ديگه اشكالي نداره اگه تو تلويزيون استاني تبريز بيش از 50 درصد كلمات فارسيه و قشقايي ها با جمعيت ميليوني شون تو استان فارس از داشتن يه شبكه محلي محرومند كه هيچ حتي يه برنامه دائم 1 ساعت در هفته اي هم ندارن....


اصلا همه اينها به من چه.


من كه ديگه اون قبلي نيستم. هر كسي هم مشكلي داره ميتونه به آقاي آسيميل كننده زنگ بزنه تا مشكلاتش يه شبه حل بشه و ديگه نه دغدغه زبون مادري داشته باشه و نه حقوق فرهنگي!! به همين راحتي ... به همين سادگي ... پودر آسيميل كننده بزنه به خودش.


من سوالهاي زيادي تو ذهنم داشتم ولي حالا بعد از آسيميلاسيون وقتي كه صورت سوالها پاك شده ديگه سوالي وجود نداره كه بخوام براش جواب پيدا كنم. بعضي ها ميگن من خيلي ضعيفم واسه همينه كه صورت مساله رو پاك كردم ولي من ميگم: بي خيال بابا 2 روز زندگي كه اين حرفها رو نداره ...مگه نه؟



شما چي ميگين؟

BY:Tabrizli Oglan





اي ساريبان....

اي ساريبان آهسته گئت، آرام جانيمــــــــــدير گئدن

يار كونلومو چكميش منيم، روح و روانيمـــــــدير گئدن

**********

سعي ائيله ديم افسونيله، پينهان قيلام من درديمي

پينهان ايشيم چيخدي اوزه، سيريلــه قانيمدير گئدن

**********

قالديم بئله زار و ذليل، بيچاره يم قلبـــــــــــيم عليل

دوشدوم او ديلداردان اوزاق، آسوده يـــاريمدير گئدن

**********

يوخ عهدينين بونيادي هي، بيتمز اونون بيدادي هئچ

چيخماز كونولدن يادي هئچ، ان خوش زمانيمدير گئدن

**********

بير آن دايان اي ساريبان، قويما گئــــــــــــده بو كاروان

اول سروه اويموشدور كونول، ســروي روانيمدير گئدن

**********

بير دون گئري اي نازنين، گوز مسكنين اولسون سنين

سن سيز بو سونسوز گويلره، آه و فغانيـــــــمدير گئدن

**********

جان ترك ائدنده جيسميني، اينسان آچار اوز حيسسيني

يوخدي سوزون گورموش گوزوم، بو خسته جانيمدير گئدن

**********

سعدي سنه لايق دئيل، ياردان گيـــــــــلئي اي بيوفا

چوخ گوردوم اوندان من جفا، صبــــر و توانيم دير گئدن



زبان مادري


آنهايي كه وقتي از زبان مادري مان حرف مي زنيم، مي گويند ساكت باشيد!


آنهايي كه وقتي از حقوق ملت مان حرف مي زنيم، مي گويند چيزهاي مهم تري وجود دارد!


آنهايي كه به نام اتحاد و همبستگي ملي‌ مانع طرح مسائل ملي‌ براي مردم ميشوند،خود تيشه بر ريشه همبستگي واقعي‌ ،انساني‌ ميزنند.مگر بدون قبول ارزش برابر براي دگر انديشان ميشود از آزادي انديشه،بيان و همبستگي انساني‌ و ملي‌ صحبت كرد.

مثل روز برايمان روشن است.


روزي اقتدار و انحصارتان خواهد شكست.


روزي كه در مقابل خواستهاي ملتي تعظيم خواهيد كرد.

*از صفحه فيسبوك:زبان مادري



باتماز آنا يوردوم/ حميد عموزين الدين موسوي ( عبدالحميدمتحير)

برك ياخدي بو ته پرم بيزي تانريم

گون گورمه ين آخ وايلارا لاي لاي

سوچسوز بيچيله ن دردلي بوغازلار

تئز باسديريلان هايلارا لاي لاي

اودسوز،ساماوارسيز چوله به نزر

جانسيز سوزولن چايلارا لاي لاي

بير عومر الين اوزموش ياشاييشدان

قيشدان يورولان يايلارا لاي لاي

دردايله توخونموش هريس ايچره

قان ورزقانيم لايلارا لاي لاي

بيلمه م نه يه گلميشديلر آنجاق

ساغ كوچدورولن زايلارا لاي لاي

هر ته پره مه باتماز آنا يوردوم...!

خانلار دايانان خايلارا لاي لاي

خانخانليغي سئــــــــومز متحير

سوسن دئيه آلتايلارا لاي لاي

كيم تبريزه باش ساغليغي وئردي؟

اولمز اهريم گايلارا لاي لاي

هئچ زاد يئره هئي گليب گئدير لر

بومبوش بو قورولتايلارا لاي لاي

ائلدن اوزاق ائل درديني قانماز

حسرت داشييان پايلارا لاي لاي

بو گؤزل شعره گؤره،سايين شاعريميز متحير بئيه اؤز درين مينت دارليغيمي بيلديرم.



ياشياجاخسان وطنيم


اين چند روزه در «قره داغ» بودم.

مقدمه چيني نميكنم.

اما واقعا و از ته دل براي ملك «ايران» و جماعت «ايراني» متاسفم.

جاده هاي منتهي و به اهر و دريغ از يك محموله كمك رساني دولتي.

شهرستان اهر و چادرهاي مردم آذربايجان بر روي بلوارهاي و ميدانهاي شهر و دريغ از يك چادر امداد

.
.
.
اما تا دلتان بخواهد مسير پر بود از ماشينهاي باري حاوي كمكهاي مردمي غيردولتي از اقصي نقاط آذربايجان.

وطنم آذربايجان مثل هميشه از اين گذرگاه هم سربلند بيرون آمد.




زلزله آذربايجان يا شمال غرب؟؟؟؟


سلام.اين مصيبت بزرگ،دلخراش و غير منتظره رو به محضر "انسان" تسليت عرض ميكنم.

از طريق رسانه ها عمق فاجعه رو كم و بيش متوجه شديم.

كودكان بي پدر و بي مادر، ضجه هاي مادر داغدار و جستجوي خانواري بي سرپرست در پي آب و نان و چادر،همه

گواه دردناك بودن اين فاجعه است.

اما آنچه كه اينجا با اهميت تر جلوه ميكند نحوه امداد و كمك رساني هاست.

رسانه هاي داخل هم در طول 2-3 روز اخير بي لطفي و بي خيالي را به كمال رسانده اند!

فقط سوالي براي من پيش آمده و آن هم اين است كه: با وجود اين مصيبت عظيمي كه بر سر آذربايجان و

آذربايجاني آمده، آقايان محترم باز هم از بردن نام آذربايجان ابا دارند؟؟؟

چرا در اخبار و گزارشها و زير نويسهاي مكرر صدا و سيما(كه از شب گذشته آغاز شده) بيش از  نام آذربايجان،عبارت

"زلزله شمال غرب كشور" به گوش ميرسد؟؟؟

ديگر اينجا حرف و خواسته ديگري را فرياد نمي كنيم.اما آيا "زلزله آذربايجان" هم بر خلاف قانون اساسي و مصالح ..... است؟؟؟

پاسخ اين سوال با وجدان خفته متوليان صدا و سيما.




اوغلوم....



چند نفر آدم باید بمیرند تا کشوری اعلام عزای عمومی کند؟


چند نفر آدم باید بمیرند تا کشوری اعلام عزای عمومی کند؟

تا لوگوهای سبز و نارنجی و آبی و قرمز روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها بشود سیاه مطلق و بگوید هی مردم، در همین گوشه و کنارها انسانی دارد می‌سپارد جان! بگوید دست کم اگر زنده‌ بودن‌تان به چشم ما نیامد، مرگ‌تان را دیدیم. مثل شما سوگواریم. می‌توانیم برنامه‌های مزخرف شادمانی‌مان را موکول کنیم به وقتی که شما هم کمی غم‌تان التیام یافته است.
چند نفر باید می‌مردند تا شما به خودتان بیایید و به جای این‌قدر آهسته و آرام گذشتن از کنار خبر مرگ این‌همه آدم، یک بار هم شده پیش از مردم، در کنار مردم سوگواری می‌کردید.
خسته شده‌اند این‌همه آدم؛ این همه در وطن خویش غریب. خسته...
شما کماکان به پایکوبی‌های‌تان برسید. مردم آذربایجان، نه مثل مردم فلسطین‌اند و نه سوریه و نه میانمار، این‌ها از کره‌ی دیگری آمده‌اند و قطعا نیازهای اولیه‌شان را از جای دیگری تامین می‌کنند. شما نگران نباشید. به جلسات و نشست‌های آتی‌تان فکر کنید.