قوربانام آدينا آذربايجانين

يورغون اولادينا آذربايجانين

ائل چاتسين دادينا آذربايجانين

اولدوزلار ايچينده دان اولدوزويام

افتخاريم بو دور آذر قيزييام

*****************


:: مدیر وب سایت : يئني اولدوز
حؤرمتلي ديلداشيم، سيز اؤزونيزي «تورك» بيليرسيز، يوخسا «آذري»؟



» تعداد مطالب :
» باخیش لار :
» یئنیله مه چاغی :
» بو گونون گؤروشو :
» دونه نین گؤروشو :
» بو آیین گؤروشو :
» ایندی بلاق دا :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

ایران تورک : فرهنگ و تاریخ تورکان جهان

ایران تورک : فرهنگ و تاریخ تورکان جهان

حامیان محیط زیست آذربایجان

"آزربايجان قيزي يازير،آزربايجان عشقينه"

افساته آراز

آراز رودي با افسانه ها و حماسه ساز.رودي كه در دامانش دلاوراني پرورانيده كه ساليان سال است در سينه مردم زندگي مي كنند و حماسه آُفريني آنها هنوز زبانزد عام و خاص است.آنچه امروز به آراز اهميتي دو چندان مي دهد ايفاي نقش آن در طول تاريخ بوده.جنگهاي ايران و روس و قرار گرفتن اين رود مرز دوكشور،پلهاي خداآفرين،كشف تمدني هفت هزارساله در پيرامون اين رود و...

آراز همواره ياد اشخاصي را زنده مي كند كه براي بشريت كوشيده اند و چه بسا جانشان را در اين راه فدا كرده اند.صمد بهرنگي،پريزاد شيرزن قره داغي و شاعراني چون حكيم نباتي و ستار گل محمدي و علي جوادپور و ....

و آري قاراداغ ساليان سال است كه با آراز زنده است و زنده خواهد ماند.


آراز آراز خان آراز

 سولطان آراز خان آراز

آراز اوسته بوز اوسته

كاباب يانار كوز اوسته

قوي مني اولدورسنن

دانيشديغيم سوز اوسته

آراز آراز خان آراز

 سولطان آراز خان آراز

 سني گوروم ياناسان

 ائل درديني قان آراز

 آراز سندن كيم كئچدي

 كيم غرق اولدو كيم كئچدي

فلك گل ثابيت ائيله

 هانسي گونوم خوش گئچدي

عزيزيم آي هارايلار

 هر اولدوز لار هر آيلار

 چيمنده بير گول بيتيب

 سوسوزوندان هارايلار

 ساوالاندا بوز باغلار

 دوره سي يارپيز باغلار

گون اولار زامان گئچر

ائللر سنه سوز باغلار

صمد گلير گوله گوله

 دوشونده باخ قيزيل گوله

  هر الينده دورد كيتاب

 دونده ريب توركو ديله



::
:: مرتبط با: آزربايجانيم ,
یازار : يئني اولدوز
سرزمين گرگ ها
تو در سرزمين گرگ ها چه مي كني
مگر نشنيدي، زوزه گرگ ها را
در يك شب زمستاني!
گرگ ها
شب ها، خوب مي بينند

خوب، زوزه مي كشند
خوب، حمله مي كنند
و خوب، مي درند.
چشمان گرگ هاي اين سرزمين
همچون آتش مي سوزند، در شب ها
در كدامين سرزمين سراغ داري
ميدان شهرش را
«قورد مئيداني» بگذارند؟
تو برو
تو غريبي در اين سرزمين
با آن كه تمام خاك هايش را مي شناسي
برف هايش را، آب كردي
و حسرت اش را، در آغوش گرفتي.
با اين همه
گرگ ها در اين شهر
راه خروج را نشان نمي دهند
و تو در تبريز اشغال شده
اسير مي شوي.
تو آزادي
مي تواني چارقد خود را باز كني
و گل هاي سرزمين ام را به آتش كشي.
آن چه را دوست داري
مي تواني فرياد بزني
اما نه در سرزمين من!
در سرزمين من
فقط گرگ ها زوزوه مي كشند
برو، برو
ساوالان را كه تو ديدي!
با آن متانت
و وقار نشسته بر آسمان
آتشي در دل دارد
و سهند نيز با آن گل هاي رنگارنگ اش
آتش در دل مي پرورد
اما تو آتشي نداري كه گرگ ها را بترساني
آتش تمام اين سرزمين را
من ربوده ام
و آزربايجان
در اشغال من است!


::
:: مرتبط با: آزربايجانيم ,
یازار : يئني اولدوز
پيشنهاد دكتر محمدزاده صديق براي اجراي اصل 15 قانون اساسي
دكتر حسين محمدزاده صديق در آستانه‌ي حلول سال جديد 1393 پيشنهاد خود را جهت اجراي كامل مفاد اصل 15 قانون اساسي طي مصاحبه‌اي مطرح كردند، كه در زير مي‌خوانيد:

سوال: كساني كه با اجراي اصل پانزدهم مخالفت مي‌كنند،‌ چه مي‌خواهند؟
دكتر حسين محمدزاده صديق دوزگونپاسخ: سخنان مخالفان اجراي كامل اصل پانزدهم قانون اساسي، بسيار مضحك، ناپخته و نسنجيده است. يكي از آن‌ها در مصاحبه با ايسنا گفته است:«در ايران همه‌ي جمادات هم فارس هستند و ما غير فارس اصلا نداريم.» مي‌بينيد كه اين سخن، هم خنده‌دار و هم بسيار تحريك‌آميز است. چنين زخم زباني، مطالبات قومي را به سمت و سوي سياسي سوق خواهد داد. جوانان، آن را توهين قومي تلقي خواهند كرد و يقيناً معترض خواهند شد و امنيت ما به خطر خواهد افتاد. من فكر مي‌كنم كه اگر ادعا كنم اين مدعيان، پس‌مانده‌هاي اعضاي كودتاي نافرجام نوژه هستند بيراهه نرفته‌ام. كسي كه چنين سخن لغو و جلفي بر زبان مي‌راند و آن را توسط يك سازمان خبرگزاري اصلي به گستردگي در سطح جهان پخش مي‌كند و گروه‌هاي سياسي خارج‌نشين را به حركت وامي‌دارد، چه خيالي جز ويران سازي شهرهاي زيباي ما مي‌تواند داشته باشد؟ جوانان ما بايد بيدار باشند. دسيسه‌هاي ملي‌گرايان را خنثي كنند، مراقب باشند كه خزعبلات آنان را به حساب مسئولان نگذارند و بلكه به هشيارسازي مردم و مديران محلي در كشف و افشاء حيل و دسائس آنان بپردازند.
يكي ديگر از اين مخالفان از يك تريبون دولتي گفته است كه تدريس زبان تركي خطرناك است! او تدريس انگليسي را كه اين همه در كشور گسترش يافته و حتي در بسياري از جاها از مهد كودك به آن مي‌پردازيم، خطرناك نمي‌داند، آموزش دو ساعت ادبيات اسلامي تركي در مدارس را خطرناك مي‌نامد!

سؤال: تركي ستيزي از كي و چگونه شروع شده است؟
پاسخ: سياست رژيم طاغوت به حاشيه راندن و منزوي كردن زبان تركي بود. ببينيد، وقتي يك زبان، زبان مدرسه نشود و تنها در دايره‌ي محاورات توده‌ي مردم و يا در حوزه‌ي فولكلور و ادبيات قديمه محدود گردد و زبان علم و فن هم نشود، زبان سياست و دانش هم نشود، به تدريج به حاشيه رانده مي‌شود و حتي بر اثر آميختگي با لغات و اصطلاحات زبان رايج علمي و رسمي، زيبايي، خوش آوايي، هماهنگي و آيين‌مندي خود را از دست مي‌دهد، رنجور و بيمار مي‌شود. رنجوري و بيماري يك زبان، سبب رنجوري و بيماري اهل زبان نيز مي‌شود و افراد اهل زبان پيوسته در مقابل غير اهل زبان احساس كهتري و شرمندگي مي‌كنند و براي نجات خود از اين احساس زجرآور، سعي مي‌كنند در خود شخصيت ثانوي ايجاد نمايند و گام به گام خود را از وابستگي به زبان خويش دور سازند و در نتيجه به كمتربيني و كهترسازي هم‌ولايتي‌هاي خويشتن مي‌پردازند و باعث ايجاد برخي تشنج‌هاي اجتماعي و سياسي مي‌شوند.
اما، اگر علم و فن به زبان آن مردم تعليم داده شود، اولاً ياددادن و ياد گرفتن آن علم آسان‌تر مي‌شود و ثانياً توده‌ي مردم احساس عزت مي‌كنند كه خود يكي از اسباب مهم توسعه و ترويج دانش است،‌ ثالثاً هر گونه تشنج اجتماعي و سياسي قومي رنگ مي‌بازد و به صفر مي‌رسد و به تحكيم امنيت ملي ياري مي‌رساند.

سؤال: شما در جايي گفته‌ايد كه فرهنگستان زبان و ادب فارسي هم به سياست دورسازي زبان فارسي از زبان قرآن ادامه مي‌دهد.
پاسخ: ببينيد، ايجاد و ابداع واژه‌هاي جديد در مقابل واژه‌ها و اصطلاحاتي كه در سايه‌ي ترقي علوم در دنيا به وجود مي‌آيند، امري واجب و لازم است. فرهنسگتان بايد و وظيفه دارد كه در مقابل هجوم لغات اروپايي، واژه‌هاي پرمعنا و زيباي ايراني و اسلامي برگزيند و يا ابداع كند. اما حرف من اين است كه در اين كار واجب و لازم، فرهنگستان به جاي گوركاوي‌هاي پيش از اسلام،‌ به دو زبان عربي و تركي كه قرن‌ها با فارسي همزيستي داشته‌اند، توجه كند. بايد تاكيد كنم كه دو زبان عربي و تركي براي ما مسلمانان بيگانه نيستند. چنان كه فارسي هم همين طور است. مگر مي‌توان زبان قرآن را براي ترك و فارس، زبان بيگانه ناميد؟ زهي بي‌انصافي اگر كسي بخواهد لغات قرآني را در فارسي با گوركاوي‌هاي پيش از اسلام، تغيير دهد.
مثلاً كلمه‌ي «بشقاب» كه يكي از زيباترين كلمات تركي رايج در فارسي است، چرا بايد فرهنگستاني‌ها را ناراحت كند؟ آيا كلمه‌ي «زيركش» بهتر از «بشقاب» است؟ تركي و فارسي دو بال نيرومند هستند كه قرن‌ها شاهين فرهنگ اسلام و ايران را در آسمان اين كشور به پرواز درآورده‌اند و بر اقاليم وسيعي گسترده‌اند. اين دو زبان موازي هم و يار و مددكار هم و پشتيبان يكديگر، زنده به اسلام و قرآن بوده‌اند. دورسازي اين دو زبان از همديگر و دورسازي هر دو از زبان قرآن،‌ به نابودي هر دو و سيطره‌ي غربزدگي و غرب‌ْجبراني، خواهد انجاميد.

سؤال: منظور شما از اصطلاح «دور سازي فارسي از زبان قرآن» چيست؟
پاسخ: در رژيم طاغوت دورسازي مردم ايران از زبان قرآن ابعاد بسيار گسترده و وسيعي داشت و رژيم در تلاش بود كه اين كار را توسط كساني كه داراي موقعيت‌هاي علمي و فرهنگي بودند، انجام دهد. مثلاً ابراهيم پورداود كه در دانشگاه تهران تدريس مي‌كرد در اواخر دهه‌ي سي به وزارت فرهنگ وقت پيشنهاد كرد كه درس عربي از برنامه‌ي مدارس حذف شود. به دنبال پيشنهاد او، طومارهايي از سوي ملي‌گرايان تهيه شد و انتشار يافت. در يكي از اين طومارها آمده است:«ما از شنيدن اين پيشنهاد بسيار خرسند گرديده‌ايم و از پيشنهاد اين استاد غيرتمند و نيكخواه ايراني (!) پشتيباني مي‌كنيم. اين، يكي از آرزوهاي ايرانيان دلبسته به ميهن است. گذشته از اين، زبان عربي با داشتن صيغه‌هاي گوناگون براي نر و ماده و افعال گيج كننده مايه‌ي تباهي مغز نوآموزان ما و ويران كننده‌ي زبان شيرين فارسي ماست (!) . . . همه‌ي ميهن پرستان، خواهان به كار بسته شدن پيشنهاد استاد پورداود هستند تا آرزوي ناسيوناليست‌هاي غيرتمند ايران برآورده شود و ريشه‌ي نيرومند ناسيوناليسم ايران،‌ نيرومندتر گردد.»
اين گونه تفكرات در تمام بدنه‌ي كشوري و لشكري در رژيم طاغوت تسري داشت. اصلا هدف از درس «آئين نگارش» در مدارس و دانشگاه‌ها، خدمت به همين تفكرات بود. هدف، فقط دورسازي فارسي از قرآن بود.

سؤال: نقش احمد كسروي در اين دور سازي چه بود؟
پاسخ: كسروي، زبان فارسي من‌درآوردي خودش را «زبان پاك» مي‌ناميد. كتابي هم به همين نام انتشار داد و در آن به صراحت گفت كه دو زبان عربي و تركي، زبان فارسي را «آكدار» (= ناپاك) كرده‌اند. در جايي مي‌گويد:«يكي از آك‌هاي زبان فارسي در آميختگي آن با واژه‌هاي تازي مي‌بود. اين در آميختگي در نتيجه‌ي چيرگي تازيان به ايران . . . الخ» (زبان پاك،‌ص 2) و در جاي ديگر مي‌گويد:«اين در آميختگي فارسي با واژه‌هاي تازي و باز بودن درهاي اين زبان به روي واژه‌ها آن، يك تاريخچه‌ي سرافرازانه نمي‌دارد ...»
خلاصه آن كه كسروي وجود كلمات قرآني در فارسي را كه او «تازي» مي‌ناميد، «آك» (= عيب) بزرگي براي فارسي مي‌شمرد و در مقابل آن‌ها كلمات عجيب و غريبي اختراع كرد و در واقع سنگ بناي فرهنسگتاني را كه هدفش دورسازي زبان فارسي از زبان قرآن بود،‌ پايه‌ريزي كرد. مثلا به جاي كلمه‌ي اتحاد، «باهماد» گذاشت، اتحاد كردن را «باهميدن» ناميد. به عكس العمل «پادكار» گفت و انعكاس را «پادواز» كرد، اجازه را «پرك» گفت، اشتغال را «فهليدن»، اثاثيه را «كاچال»، مجادله را «چخيدن»، خاصيت را «مون»، سفره را «گستراك»، تواضع را «نياييدن»، ضامن را «پايندا»، تاثير را «هنايش»، معجزه را «نتوانستني» و . . . !

سؤال: يكي گفته است كه «حيدرباباي شهريار براي ما كافي است، آن را مي‌خوانيم و لذت مي‌بريم و بيشتر از اين از تركي توقع نداريم.» چرا او چنين سخني بر زبان مي‌آورد؟
پاسخ: من نمي‌خواهم درباره‌ي افراد، شخصيت آن‌ها و گذشته‌ي سياسي‌شان حرفي بزنم. اما مي‌گويم كه هرگونه اظهارنظر ناشي از گونه‌‌اي تفكر سياسي است. جوان امروز بايد دهان‌ها را بشناسد، دهان استالين، دهان رضاخان، دهان هيتلر و . . . حرف بالا حرف دهان رژيم ستمشاهي است. گوينده‌ي آن نيز يقيناً دل در گرو آن دارد.

سؤال: پيشنهاد شما براي دولت تدبير و اميد در زمينه‌ي تدريس زبان‌هاي محلي چيست؟
پاسخ: پيشنهاد من آن خواهد بود كه آموزش زبان و ادبيات تركي از همان ابتدايي شروع شود. من طرحي دارم كه طبق آن از كلاس سوم ابتدايي درسي با عنوان «زبان و فرهنگ بومي» در برنامه‌ي درسي مدارس گنجانده شود. اين درس تا پايان دبيرستان ادامه يابد و در دانشگاه‌ها در همه‌ي رشته‌‌ها در كنار سه واحد درس زبان فارسي، اين درس هم در سطح عالي تدريس گردد.
آموزش زبان به غير از انتقال پيشينه‌ي ادبي به نسل‌هاي بعدي، عامل حفظ و حراست از فرهنگ و رسوم هر منطقه نيز هست. اين، مي‌تواند شامل رسوم مذهبي ، اعياد، همه‌ي ابعاد و جهات فولكلور، ادبيات شفاهي، بازي‌هاي محلي، غذاها، مشاغل و ... بشود. اتكاء فرزندان ما به داشته‌ها و اندوخته‌هاي پدرانشان و ريشه گرفتن در اين آداب و رسوم پسنديده مي‌تواند با پديده‌ي شبيخون فرهنگي نيز مقابله كند و بسياري از بزهكاري‌هاي اجتماعي را كاهش دهد. براي تاليف و تدوين كتاب «زبان و فرهنگ بومي» مي‌بايست در هر استان كارگروهي متشكل از افراد صاحب نظر، متعهد و دلسوز پديد آيد و با كار كارشناسي، دروس آن را پايه‌ريزي كنند. حتي مي‌توان در شهري مثل تهران كه تنوع اقوام و فرهنگ‌ها وجود دارد، در هر يك از مناطق و نواحي، يكي از زبان‌ها و فرهنگ‌هاي اقوام تدريس شود.
اين، حداقل كاري است كه دولت محترم در راستاي اقدام به اجراي كامل اصل پانزدهم مي‌تواند انجام دهد. البته طبيعي است كه از سوي لابي‌هاي اجنبي و بيگانه‌پرستان داخلي كم و بيش مخالفت‌ها هم خواهد شد. مگر در موارد ديگر سر و صدا راه نيانداختند؟ ايادي دشمن نمي‌خواهند ايران اسلامي جزيره‌ي امن در منطقه باشد، نمي‌خواهند ايران اسلامي به ابر قدرتي در منطقه تبديل شود.
به نظرم مي‌رسد كه عملي‌ترين و كاربردي‌ترين برنامه را مي‌توان بر مبناي اين پيشنهاد طرح و اجرا كرد. در واقع يك درس به همه‌ي دروس در كليه‌ي مقاطع تحصيلي افزوده مي‌شود. مي‌توان درس غير مفيد فعلي استان‌شناسي را هم در آن ادغام كرد. به هر حال نياز به بررسي و كار كارشناسي دارد كه بايد انجام شود


قايناق:صفحه فيسبوك ب. خسروشاه ليhttps://www.facebook.com/khosroshali


:: آرديني اوخو
:: مرتبط با: شوونيسم ,
یازار : يئني اولدوز
ريشه هاي ترك ستيزي در ايران،

شايد به ذهن خيلي ها اين مساله خطور كرده باشد كه سياست فارس كردن تركها، علل اين كار و روشهاي آن بهچه زماني بر ميگردد؟ خيلي ها گمان ميكنند فقط چند دهه اخير اينطور باشد. بعضي ها هم ميگويند پهلوي اول يادوم. اما قضيه به خيلي پيشتر برميگردد. به دوره ننگين قاجار. براي اين منظور به مطالب كتاب«تبريز مه آلود»نوشته محمد سعيد اردوبادي و ترجمه رحيم رئيسي نيا استناد مي كنم. جايي كه دختري آمريكايي به نام «ميس هاننا» از دوستان خود در ايران با تعجب اين سوال را مطرح مي كند كه چرا در عين اينكه مردم آذربايجان ترك هستند، اما ادبياتشان به زبان فارسي است.

از دوستان عزيزم خواهشمندم متن را كامل بخوانند:

***-من يك سوال داشتم و آن اينكه مگر تبريزي ها ترك نيستند؟

- بله.ترك هستند. حدود چهار ميليون ترك در ايران وجود دارد.(سال 1288)

- در اين صورت چرا ادبيات آنها به زبان تركي نيست؟

......

در خاور نزديك دو دولت وجود دارد. عثماني و ايران. آنهايي كه در راس اين دولتها قرار دارند هر دو ترك هستند. اما هر دو دشمن ترقي و فرهنگ ملي هستند. در حالي كه اولي ها مي خواهند يوناني ها، اعراب، بوسنيايي ها، كردها،ارامنه، بلغارها و سايرين را ترك بگردانند و آنها را تابع عادات و سنن ترك ها بنمايند، دومي بر خلاف آنكه خود ترك است، از سياست فارس كردن ترك ها پيروي مي كند. شاه ايران در عين اينكه ترك است، اما بر ضد زبان، فرهنگ و قوميت خود عمل مي كند و اين ناشي از انديشه سياسي اوست. زبان خانوادگي اين پادشاهان هم فارسي است. حتي فتحعلي شاه كه خاقان تخلص مي كرده و نيز ناصرالدين شاه اشعارشان را به زبان فارسي سروده اند. نوشته هاي محمدعلي شاه هم كه در حال حاضر در سفارت روسيه است، به زبان فارسي است.

-علت اين امر چيست؟ ميتوانيد توضيح دهيد؟

-اين را خيلي ها چنين توجيه مي كنند: گويا به جهت آنكه زبان فارسي، زبان شعر و ادبيات است، خود نويسندگان و شعرا خواسته اند كه به زبان فارسي شعر بگويند و بنويسند. اما اين نظر ابدا درست نيست. زبان فارسي هرچند هم كه زبان شعر و ادبيات باشد، در هر صورت زبان فارس هاست و براي آنها چنين است. در حالي كه توده هايوسيع ترك زبان، نمي توانند ظرايف و دقايق آن را مانند زبان مادري خودشان درك كنند. از طرفي ارزش داده نشدن به زبان تركي در مملكتي كه در آن خبري از مدارس تركي زبان نيست و در آنجا از سياست فارسكردن پيروي مي شود و از طرف ديگر راه داده نشدن ادبا و شعراي تركي گوي دربار و حتي امكان چاپ نيافتن آثار نوشته شده به زبان تركي، باعث آن شده است كه ترك زبان ها در ايران به زبان فارسي بنويسند. از همين رو در ايران دائما سياست فارس كردن و حتي دامن زدن به آتش اختلافات ترك-فارس پيش بردهشده است.  در نتيجه چنين سياستهايي ادباي ترك زبان، شعراي ترك زبان در برابر زبان ملي، ادبيات ملي و فرهنگ ملي خود جبهه گرفتند و حتي كار به جايي رسيد كه متعصبان فارس زبان در برابر شاه ترك زبان، عبارت«ترك خر» را پديد آوردند. آذر بيگدلي با آنكه خود ترك است، در تذكره آتشكده خود تنها نمونه هاي اشعار فارسيشاعران را نقل كرده و از شاعران ترك حتي نامي نيز برده نشده است. علت هاي اصلي سياست فارس كردنهمين است دختر خانم! در دوره صد و پنجاه ساله سلطنت قاجار تنها چند اثر انگشت شمار تركي مثل «حسينكرد شبستري» و داستان منظوم «ثعلبيه» به چاپ رسيده است. اما موضوع كتابهاي نوحه و مرثيه تركي فرق ميكند. حكومت به دلايلي، در مورد چاپ چنين كتابهايي از خود حساسيت نشان نمي دهد.....مردم آناطولي كه مجاور آذربايجان است،در اين خصومت سهم انكارناپذيري دارند. جالب آنكه مظفرالدين شاه در دوران وليعهدي خود در آذربايجان، خواندن كتابهاي حسين كرد و ثعلبيه را قدغن كرده بود. خاندان قاجار به جاي همه اينها، شعارهايي مثل «وطن واحد»، «ايرانيت»، «دوستي ايران» و ... را پيش كشيد و سخناني مثل «ملت آذربايجاني،ايراني است» و «اهالي ايران،دوست آذربايجان» در قلب هر آذربايجاني نقش بسته است. بديهي است كه در نتيجه چنين سياستي و در چنين اوضاعي، تنها ادبيات فارسي رواج و رونق پيدا كند.***

فكر ميكنم اين مطالب جواب سوالات بيشمار در ذهن خيلي از فارسها و تورك باشد.

دوستان توجه داشته باشند كه در اينجا هيچ اسمي از «زبان آذري» برده نشده است!!!



::
:: مرتبط با: شوونيسم ,
یازار : يئني اولدوز
دؤنياليق قادين گؤنؤ قوتلو اولسون
8 مارت / بايرام (اسفند) آيينين17-ينجي گونو، دونياليق قادين گونودور. 

بو سئويملي گون بوتون قادينلارا قوتلو اولسون. هامينيزا خئييرلي-بركتلي گونلر آرزيلاييرام.



::
:: مرتبط با: باشقا ,
یازار : يئني اولدوز
بعضي آدم ها....

بعضي آدم ها را نميشود داشت

فقط ميشود يك جور خاصي دوستشان داشت !

بعضي آدم ها اصلا براي اين نيستند كه براي تو باشند يا تو براي آن ها ! اصلا به آخرش فكر نمي كني

آنها براي اينند كه دوستشان بداري

آن هم نه دوست داشتن معمولي نه حتي عشق !

يك جور خاصي دوست داشتن كه اصلا هم كم نيست ...

اين آدم ها حتي وقتي كه ديگر نيستند هم

در كنج دلت تا ابد يه جور خاص دوست داشته خواهند شد



::
:: مرتبط با: باشقا ,
یازار : يئني اولدوز
سن ائله بير واختدا راس گلدين منه...
سن ائله بير واختدا راس گلدين منه،
قوروموش بولاغام، بولانميش سويام.
سن ائله بير واختدا راس گلدين منه،
اوخونموش نغمه يه م، چالينميش تويام.

نه گوجوم اولدو كي، سندن ياپيشام،
نه گوجوم اولدو كي، سندن قاچام من،
نه اودوم اولدو كي، يانام آليشام،
نه سحريم اولدو كي، جاوانلاشام من.

سن ائله بير واختدا راس گلدين منه،
عؤمرون پاييز واختي، خزل چاغييدي.
سن ائله بير واختدا راس گلدين منه،
سنين گَنجليگينين گؤزل چاغييدي.

نه دئيه بيلديم كي توتماز سئوداميز،
نه دئيه بيلديم كي، توتار بيزيم كي.
بيزيمدير سماءدا آخان او اولدوز،
او اوزاقدا ايتن قاطار بيزيمدير...

سن ائله بير واختدا راس گلدين منه،
اؤزوم، اؤز حاليما گولمك ايسته ديم.
سن ائله بير واختدا راس گلدين منه،
تزه دن دونيايا گلمك ايسته ديم.

. . . .


::
:: مرتبط با: شعر و ادبيات ,
یازار : يئني اولدوز
سايين قالالي چاغداش شاعير، مفتون اميني
(سايين قالالي بير قيزام و فخر ائليرم كي مفتون اميني جنابلارينين آنا يوردوندا دوغولموشام.

بو يازي جناب م.كريمي نين وبلاگيندان عينا نقل اولور.)


 
يدالله مفتون اميني آذربايجان نين ده يرلي و گؤركملي  سيمالاريندان ديركي ايلك اؤنجه فارس شئعرينده آد قازانيب، آنجاق آناديلينده ده گؤزه‌ل و قالارقي اثر لر ياراديبدير. ياراتديغي شئعرلر اساسيندا، بوگون حقلي اولاراق آذربايجان ادبياتي نين گؤركملي سيمالاريندان ساييلير. مفتون، بير مبارز و ساغلام اينسان دير. او، فارس شئعري نين زيروه سينده دايانيب و فارس شئعري نين بؤيوك شاعير لريله قوشا ياشايير. 
  
يدالله اميني – مفتون شاهين دژ – يوخ سايين قالا شهرينده آنادان اولوبسا دا تبريزده ديرچه ليب و بويا – ياشا بورونوبدور. مفتوان 1305 جي ايلده گؤزونو دونياميزا آچميش و تانري قويسا ايللر بويو ياشاييب – ياراداجاقدير. 
  
مفتونون شئعر موضوعلاري چوخ درين و اساسلي سئچيله رك، يازديغي اثرلرده دوشونجه و شاعيرانه دويغو ياتيبدير، حتّا تورك ديلينده اؤزو اوچون بير شيوه ياراديبديرويئني موضوعلاري بيزيم شئعريميزه آرتيريبدير. آنجاق خالق ايچينده شئعرلري تانينماييب و قارشيلا نماييبدير، بونون اصل دليلي بودور كي بيزيم شئعريميز، ديليميزين روحوندان آسيلي اولاراق اؤزونه مخصوص سازي و سؤزو واردير و اؤزه لليك لري ديليميزدن اورتايا چيخير و بيرده خالقيميزين قديمدن بوگونه قده ر كئچميشي و بوگونكو دورومونا باغلي دير. هر حالدا مفتونون شئعر دونياسي، درين، گئنيش و شاعيرانه دير و شاعير هئچ زامان اؤز آنا ديليني ايتيرمه ميش، بلكه ده يرلي اثرلرده ياراتميشدير. 

مفتنون اثرلري  
مفتوندان چوخلو شئعر دفتري الده دير، بونلاردان تكجه «عاشيقلي كروان»[1] آذربايجان ديلينده يازيلاراق، اؤز اثرلرينده ده ـ درياچه[2]، كولاك[3]، انارستان[4] و ... توركو شئعرلر سپه له ميشدير. فارسي شئعرلري توركجه شئعرلرينه گؤره چوخ اولورسادا، اونلاردا توركجه شئعرلرين اولدوغو ماراقلي دير. 
  
مفتونون شعر دفترلريني بئله سيرالاماق اولور: 
آشيقلي كروان 
انارستان 
كولاك 
درياچه 
فصل پنهان 
يك تاكستان احتمال 
سپيدخواني روز 
عصرانه در باغ رصدخانه 
شب 1002 
من و خزان و تو 
اكنونهاي دور[5] 
  
اينديليكده ده باشقا يئني اثرلريني چاپا حاضيرلاميش و بو تئزليكده چاپدان بوراخيلاجاقدير: 
  
دو – سه كردار از باد 
از پرسه ي خيال در اطراف دوقت سبز 
سفر در سفينه ي حافظ 
  
و يئنه ده باشقا بير اثريني اوستاد شهريار حاققيندا حاضيرلاماقدادير. 
  
مفتونون شئعرلرينده اولان مضمون، دولغون و ده يرلي دير: 

 حق، چاي كيمي دريايه آخيب يول تاپاجاقدير 

  داش آتـمـاقـيلا كـيمسه اونو چـؤنـدو ره بـيلمز.

 دونــيـادا قـارانـلـيـقـلا اگــر جمع اولا باهـم 

بير ذره جه شمـعين ايشيغين سؤندوره بـيـلمز.[6]  


آرديني دا اوخويون


:: آرديني اوخو
:: مرتبط با: شعر و ادبيات ,
یازار : يئني اولدوز
21 آذر موناسيبتينه گؤره
ميللي حكومتين ايشلرينه كيچيك بير باخيش:

1-حق رأي زنان براي اولين بار
2.افتتاح دانشگاه تبريز
3.افتتاح دانشگاه آذربايجان
4.حق بيمه كارگران براي اولين بار
5.تاسيس بيش از 2000 مدرسه
6.ايجاد كلينيك هاي پزشكي
7.اصلاحات اراضي كشاورزي
8.تاسيس اولين شهرباني ها
9.مبارزه با رشوه خواري(حتي اعدام چند تن از مقامات بلندپايه حكومت ملي به جرم رشوه خواري)
10. آسفالت معابر و خيابان ها
11. تاسيس راديو
12. تاسيس 50 روزنامه و مجله تركي
و....
_________________________________________________________

پيشه وري نين واريثي عونوانيندا، اونون يولونون داواميندا، نه ايشلر گؤرميشيك؟؟؟؟


::
:: مرتبط با: آزربايجانيم ,
یازار : يئني اولدوز
جنبش تغيير نام استان آذربايجان غربي

عنوان فوق، نام يك صفحه ضد آذربايجاني در فيسبوك است.

ادمين يا ادمين هاي اين صفحه، اصرار عجيبي دارند بر اينكه استان آذربايجان غربي را يك استان كرد نشين جلوه دهند.

و عقيده دارند كه اين عنوان براي استاني كه داراي اكثريت كرد است، مناسب نمي باشد.

توجه شما را به پست اخير اين پيج جلب مي كنم:

استان آذربايجان غربي(كنوني) با داشتن 14 شهرستان و جمعيت 3/090/000 نفري از دو گروه عمده ، كورد و تورك تشكيل شده است.از 14 شهرستان استان، 5 شهرستان (بوكان ، مهاباد ، سردشت ، پيرانشهر ، اشنويه ) با جمعيت 100% كورد زبان مواجه است كه شمار ساكنان آن بيش از 700/000 نفر ميباشد.شهرستانهاي : اروميه ، نقده ، تكاب ، شاهيندژ ، با جمعيت 70% كورد زبان مواجه ميباشند،كه جمعيت كوردهاي اين 4 شهرستان بالغ بر 800/000 نفر است.شهرستانهاي : خوي ، ماكو ، سلماس ، چالدران ، با جمعيت 50% كورد مواجه هستند،كه شمار ساكنان كورد زبان در اين 4 شهرستان به 400/000 نفر ميرسد.شهرستان مياندواب هم حداقل 50/000 نفر كورد زبان در خود جايي داده است.
حالا اگر اين ارقام را با هم جمع ببنديم،جمعيت كوردهاي ساكن در اين استان بالغ بر 1/950/000 نفر است، در مقابل شمار تركهاي عزيز در استاني كه اسم استان به نام اقليت آنها به ثبت رسيده است فقط 1/000/000 نفر است.
با وجود اين آمار و ارقام موجود در اين استان آيا نبايد خواستار تغيير اسم جعلي آن بود؟
_____________________________________________________________________________

بد نبود كه گردانندگان اين صفحه منابع مورد استفاده را هم در اين آمارها قيد مي كردند.
كه 70 درصد جمعيت سايين قالا و تيكان تپه و سولدوز و اورمو كرد هستند؟
جالبه!
_____________________________________________________________________________


و در زير، نقشه خيالي و توهمي از تركيب جمعيتي آذربايجان غربي را مي بينيد كه اين افراد طراحي كرده اند:

مناطق آبي رنگ = مناطق كورد نشين
مناطق سبز رنگ = مناطق مختلط كورد و ترك
مناطق سفيد رنگ= مناطق ترك نشين (به استثنا درياچه اروميه)


__________________________________________________________________________

من اين پست را به زبان فارسي نوشتم تا برسد به دست اين توهم زدگان.

تا بفهمند با طراحي يك نقشه موهوم، نمي توانند آذربايجان را كردستان بكنند.

تا بفهمند نبايد با دم شير بازي كرده و خشم تورك ها را برانگيزند.

تا بفهمند جاي آنها در كورديستان است، نه آذربايجان.
__________________________________________________________________________

و سن، اي تورك باجيم، تورك قارداشيم

گؤرورسن نه باشيميزا گلير؟

اويان وطنداشيم،اويان



:: آرديني اوخو
:: مرتبط با: شوونيسم ,
یازار : يئني اولدوز
خبر آمد خبري در راه است!

وزارت آموزش و پرورش ايران : تدريس زبان قوميت‌ها در مدارس در اولويت است.


علي اصغر فاني سرپرست وزارت آموزش و پرورش در گفتگويي كه سايت جماران در روز جمعه

 04-10-2013 از وي منتشر كرده، گفته است: " تدريس زبان قوميت‌ها در مدارس اولويت من است."

فاني در پاسخ به اين پرسش مصاحبه كننده كه با اشاره به بند سوم بيانيه شماره 3

 روحاني درباره تاكيد بر تحصيل به زبان مادري از وي پرسيده بود: "آيا وقت آن فرا رسيده كه

 اصل 15 قانون اساسي محقق شود؟ گفت: "ما بايد اصل 15 را اجرا كنيم. يك سري برنامه

 ريزي ها در زمان آقاي خاتمي شده كه در نهايت متوقف شده اند. بايد اكنون با بررسي هايي

 دوباره اين برنامه ها، به جريان بيافتد. تدريس زبان قوميت‌ها در مدارس اولويت من است."






::
:: مرتبط با: آزربايجانيم ,
یازار : يئني اولدوز
توهين شنيع رييس فرهنگستان هنر ايران به توركان آزربايجاني

تمدن آريايي باز هم هنر نمايي كرد



علي معلم دامغاني رييس فرهنگستان هنر ايران و شاعر فارسي زبان تورك ها را وحشي و توركان آزربايجاني را وحشي شده پس از تمدن ناميد.
دامغاني در بخشي از يادداشتي كه در سايت باشگاه خبرنگاران قرار داده شده است گفت :
"و اندوه بزرگ اين است كه آذري‌ها كه هرگز تبار تركي نداشته‌اند به جهت غلبه زبان ايل‌هاي مهمان مدعي صحراگردي و توحش بعد از مدنيت‌اند"
گفتني است اين نژاد پرست آريايي در اين يادداشت كه از تمدن والاي ايرانيان آريايي صحبت كرده است توركان را وحشي و صحراگرد خوانده و تورك هاي ساكن در ايران و جمهوري آزربايجان شمالي را با نام جعلي آذري خطاب قرار داده و اظهار داشته است اين كه آذري ها خود را از اعقاب تورك هاي وحشي و بيابانگرد بدانند توحش پس از تمدن است وي اظهار داشته است كه آذري ها آريايي و متمدن بودند كه تسط "مهمانان" وحشي ، تورك زبانشان تغيير كرده است.

بو متنين قايناغي:

و جناب معلم دامغاني نين يادداشتي نين كاميل متني كه باشگاه خبرنگاران جوان سايتيندا ياييليب:





::
:: مرتبط با: شوونيسم ,
یازار : يئني اولدوز
تراژدي زيست محيطي در آذربايجان / مرتضي مرادي


زماني انگلس دستيار ماركس (( منچستر )) را شهر خون و دود مي دانست و زماني جوليوس نايرره انديشمند و سياستمدار آفريقايي گفته بود گاو مقداري محدود شير دارد اگر دوشيدن را تا رسيدن به خون ادامه دهيد حتما گرفتار خواهيد شد.
 از چند سال پيش وضعيت زيست محيطي درياچه ي اروميه بعد از ساخت پل ميان گذر و سد هاي مصنوئي پشت آب هاي منتهي به اين درياچه وضعيت زيست محيطي در اين منطقه را به مرحله فاجعه آميز رسانده و با عدم همكاري دولت و ساير مسئولين علي رغم تصويب ۲۴طرح و لايحه كه فقط روي كاغذ توانايي اجرايي شدن را دارد به عنوان مهم ترين مسئله زيست محيطي غرب آذربايجان تبديل شده كه در اين مبحث به اين مسئله نمي پردازيم. 
اما شرق آذربايجان و در ۲۰ كيلومتري شرقي شهر زنجان وجود كارخانه ي سرب و روي و در ۶ كيلومتري جنوب شهر وجود شهرك صنعتي روي و همچنين وجود كارگاههاي توليد شمش مس در ۱۰كيلومتري جاده دندي اين شهر را به عنوان يكي از آلوده ترين شهرهاي ايران تبديل كرده است. در گذشته اي نه جندان دور ضرب المثل معروفي بود كه مي گفتند: شهر زنجان بهترين منطقه براي زندگيست اگر به گرسنگي طاقت كافي داشته باشي، اما متاسفانه هم اكنون علاوه بر اينكه ميزان همان گرسنگي، فقر فزاينده، بيكاري، مهاجرت رشد كرده، ولي در عوض همان هوا و شهر مساعد براي زندگي كه هم اندازه طاقت داشتن به گرسنگي معروف بود نيز از ميان رفته و هم اكنون بنابر گفته پزشكان متعهد به علت آلوده بودن آب، هوا و خاك منطقه زنجان و دندي در شهر ماهنشان به سرب حاصل از وجود كارخانجات سرب و وري به عنوان يكي از مستعدترين شهرها از لحاظ بيماران سرطاني تبديل شده است. بر اساس نتايج بدست آمده در غالب نمونه هاي برداشت شده از چاههاي تامين آب شرب شهر زنجان كه مجاور كارخانه بوده و چاههاي آب روستاهاي اطراف، غلظت هايي از آلودگي به فلزات سرب، روي و كادميوم مشاهده گرديده كه اين فلزات از جمله آلاينده هاي موجود در پساب خروجي كارخانه سرب و روي مي باشد. بطوريكه در تعداد از نمونه هاي مورد آزمايش ميزان غلظت اين فلزات چندين برابر حداكثر غلظت مجاز بوده و از نظر استانداردهاي موجود براي انسان و آبزيان و ساير جانداران كه از آب استفاده مي نمايند مضر و در صورت مصرف داراي عوارض نامطلوب است. محيط زيست و تخريب آن يك بحران پيش روي جهاني است اما در ايران با اقتصاد در حال توسعه به گونه اي متفاوت و شديدتر مسئله ساز گرديده است. 
توسعه در كشورهاي در حال توسعه همواره با پيامدهايي نظير فقر فزاينده، بيكاري، فجايع زيست محيطي، عدم مشاركت انسان در تصميم گيري هاي توسعه اي و بي توجهي به زنان همراه مي باشد. چرا مسئله ي محيط زيست، مسئله ايست جهاني؟ محيط زيست مسئله اي منطقه اي و يا محلي نيست، محيط زيست مسئله اي جهاني است به دليل عدم وجود مرزهاي واقعي در كل كشورهاي دنيا، تاثير مسئله اي زيست محيطي در يك منطقه بر كل كره ي زمين كاملا قابل مشهود مي باشد. موقعي كه ريزگردها از عراق به ايران شناور مي شود و يا در پي عدم رعاعيت قوانين زيست محيطي بين المللي توسط كشورهاي آمريكا و چين موجب نازك تر شدن لايه ازن را شده است كه تاثير ناشي از عمل چند كشور بر كل جهان مي باشد كه به جهاني شدن مسائل زيست محيطي را بيش تر پي ميبريم. ويژگي خاص محيط زيست، تنها موضوعي مي تواند باشد كه همه ي بشر را جهت احياي آن تا حدودي متحد ميكند و موضوعي است كه علاوه بر ساكنان كنوني ساكنان آينده اين كره را تحت تاثير خود قرار مي دهد. در واقع محيط زيست امانتي است در دست ما براي استفاده نسل هاي بعد. وقتي بدانيم حدود ۳ميليارد نفر از ساكنان كره ي زمين به طور مستقيم امرا و معاششان از طبيعت ومحيط زيست مي باشد و انسان ها در ۴۰سال اخير به اندازه ي تمام طول تاريخ بشريت از طبيعت بهره جسته اهميت هرچه بيشتر مسائل محيط زيستي را درك مي كنيم. روش هاي فعلي ما در جهت توسعه تهديدي جدي در جهت تغيير كره ي زمين و زندگي بسياري از گونه هاي متفاوت موجودات و گياهان و در نهايت خود نوع بشر است. پس ما در جهت آلودگي زيست محيطي نه به سرزمين خود بلكه بايد به مردمان كل كره ي خاكي جوابگو باشيم. بهره وري از مواهب طبيعي فقط با رعايت تعادل ممكن بوده و اين امر بايد به عنوان وظيفه اي همگاني در جامعه شناخته و از اينرو لازم است نگاه به مقوله توسعه با توجه به روند تحولات و چالش هاي زيست محيطي موجود مورد بهره برداري قرار گيرد. اما متاسفانه در ايران به علت وجود بي برنامگي، وجود انواع رانت، عدم وجود قوانين اجرائي در زمينه حفاظت از محيط زيست و عدم شناخت كافي از ظرفيت هاي محيط طبيعي در هنگام بهره برداري محيط زيست را مرز نابودي كشانده است. 
مبحث اصلي ما وجود كارخانجات سرب وروي در استان زنجان نه از لحاظ اقتصادي و نه از لحاظ اجتماعي موجب پيشرفت شهر را سبب گردانيده واز لحاظ مكان يابي جهت ساخت اين كارخانه و شهرك صنعتي كه دقيقا در جهت بادهاي غالب از شرق قرار گرفته كه موجب مي شود دود هاي ناشي از كارخانه به داخل شهر وارد شده و پسماندهاي صنعتي منجر به آلودگي آب و خاك را سبب گرداند. در نتيجه اي كوتاه مي توان گفت كه به دليل عدم اجراي قوانين زيست محيطي داخلي ( اصل ۵۰ قانون اساسي) و بين الملي هم چنين وجود رانت علت اصلي عدم انتقال و تعطيلي اين كارخانه را موجب شده است.
 در نتيجه ي عدم انتقال و تعطيلي اين كارخانجات موجب ضررهاي جاني و زيست محيطي غير قابل برگشت براي ساكنين اين استان را موجب مي شود و آثار آن حتي تا دهه ها بر محيط و ساكنين آن منطقه تاثير گذار مي باشد. 

نمايندگان محترم مجلس كوچ ساكنان كنار درياچه اروميه را به عنوان راه حل پيشنهاد داده اند حال براي ساكنان شهر زنجان چه پيشنهاداتي مي توانند ارائه دهند؟


قايناق:http://oyannews.com


::
:: مرتبط با: آزربايجانيم ,
یازار : يئني اولدوز
آسيب شناسي«جوك» با مضمون توهين به اقوام:از زبان روزنامه «صبح صادق»
يك ضرب المثل قديمي است كه مي گويد:«تفرقه بينداز و حكومت كن». و اين كاري است كه ساليان دراز پيروان شيطان از آن پيروي مي كنند و هر وقت توانستند و اين غفلت را در مخاطبان خود ديدندبراي اجراي اين تفكر لحظه اي ترديد نكردند.
.....
مردم ايران با اكثريت مذهب شيعه اثني عشري و اقليت سني و با اقوام مختلف فارس، ترك، عرب، بلوچ، تركمان، كرد، لر، گيلك و ساير اقليت ها به پندار برخي، زمينه هاي ايجاد اختلاف را دارند. ولي اين ملت با داشتن هوش سرشار، تاريخ مشترك، و دشمن شناسي خارق العاده توانسته اند سالهاي دراز با وجود تعدد اقوام،برادروار در كنار هم زندگي كنند.
.....
دشمنان ايران و اسلام و شياطين همواره سعي كرده اند كه بين اقوام مختلف در ايران تفرقه ايجاد كنند.همان كاري كه در ملتهاي خود نيز انجام دادند تا نگذارند كه ملت متحد شده عليه ظلم آنان بشورندو متاسفانه عده اي ناآگاه نيز در داخل، نادانسته راه آنان را ادامه مي دهند و در زمين اين شيطان بازي مي كنند. كاري كه از نظر اسلام،بسيار نكوهيده و زشت است.
.....
نگارنده به كرات از رشادتهاي قوم ساكن در آذربايجان، از زمان مشروطه تا دفاع مقدس سخن مي گويد. از رشادتها و جانفشانيهاي گيلان و مازندران در مقابل هجمه روس ها سخن مي گويد و از مقاومت اعراب و لر هاي ايران در مقابل ارتش استعماري انگليس كه از جنوب وارد كشور مي شدند،سخن مي گويد. حال مي رسيم به اصل مطلب كه در ادامه بدان اشاره خواهم كرد:
......
«حال يك سوال مطرح مي شود كه سالهاست كتابهايي با عنوان طنز نوشته مي شود و سوژه آن نيز فردي به نام «ملانصرالدين» است.يك خورده توجه به تركيب اسم مشخص مي شود كه منظور از اين اسم گذاري چه است. آيا از بين اسم افراد بي ايمان و بي معني، نمي شد يك اسم ديگر يافت؟!
از گذشته،به كسي كه در علم دين به درجه بالا مي رسد، لفظ «ملا» اطلاق مي شود و نصرالدين هم به معني كسي كه همواره دين را ياري ميكند.
حال بايد چه كنيم؟ شايد گفته شود كه مردم نياز به خنديدن و شادي دارند.پس يك راه ديگر بايد جلوي پاي مردنم گذاشت.
ما نبايد براي لطيفه خود كه ذكر مي كنيم،حتي اسامي ائمه را ذكر كنيم. گاهي ديده مي شود براي تمسخر افراد، از اسامي ائمه(عليهم السلام) استفاده مي شود. اين هم مطمئنا از كارهاي شيطان است. حال براي ساختن يك جوك و خنداندن برادران مومن خود مي شود از اسامي همچون شيطان، ابليس ، عبد الشيطان يا كلماتي به معني مانند آس و پاس و هر كلمه ديگر استفاده كرد كه نه توهين به فردي باشد و نه گناه. حتي از نظر اين حقير، تحقير و توهين به ساير نژادها و ملل نيز امري نكوهيده است و ما حق نداريم ملت انگليس و ملت آمريكا و ساير ملل كافر را مورد تحقير قرار دهيم.
آنچه مهم است،اين است كه اين خصومت هاي جاهلانه نتيجه چيزي جز اين جوكهاي سخيف نيست و همين قدر هر چند اندك، دشمنان اسلام اگر بتوانند بر مسلمانان تاثيرگذار باشند، نتيجه خود را گرفته اند و ما بايد مراقب باشيم كه به اين مسايل دامن نزنيم و اطمينان داشته باشيم كه حتي اگر ما منظور بدي براي مطرح كردن اين جوك ها نداشته باشيم و صرفا جهت خنديدن آنها را مطرح كنيم، ولي با كسي كه با خصومت اين اراجيف را مي گويد، هيچ تفاوتي نداريم.پس به نظر شما بهتر نيست كه از طرح اين مسائل در سطح جامعه خودداري كنيم؟

همدان-رحمت الله زريابي سخا. روزنامه صبح صادق، شماره 572، دوشنبه اول آبان 1391، صفحه 14.
______________________________________________________________________________________

دوستان خوبم. متن را با هم خوانديم. كمابيش چيزهايي هم از آن فهميديم.

 مثلا فهميديم كه در اين جور مقاله ها، ما «ترك» هستيم. اما در ساير موقعيت ها، «آذري» خوانده مي شويم.(اين هم يكي از قابليت هاي ماست!)

يا مثلا فهميديم كه با جمعيت حدود 35 ميليوني مان، يك اقليت هستيم. در كنار اقليت لر و بلوچ.

فهميديم كه «قصه هاي ملانصرالدين»  چيزي نيست جز نقشه هاي شوم استعمار غرب.(پس از همين امروز ملانصرالدين هم تحريم مي شود!)

ما ياد گرفتيم از اين به بعد به جاي اسامي ائمه(عليهم السلام)، از اسامي مثل شيطان و ابليس و ... استفاده كنيم.(مثلا بگوييم:يه روز يه عبدالشيطان از كوچه رد مي شده،.....!!!)

ما فهميديم كه چون با سياست هاي آمريكا و انگليس مخالفيم، پس مردم آمريكا و انگليس هم كافر هستند.

ما فهميديم جوكها هم تفكيك جنسيتي شده اند و از اين جوكهاي شيطان و ... بايد براي خنداندن برادران مومن خود استفاده كنيم و خواهران مومن ما نيازي به خنديدن ندارند.(ضعيفه را چه به شادي؟؟؟)

و خيلي چيزهاي خوب ديگه....!!!

فقط يك چيزي رو نفهميدم:اين جناب براي برخي اسامي،راهكار عنوان ابليس و شيطان را ارائه دادند. فقط نفهميديم براي جوك هاي «يه روز يه تركه،...»؛« يه روز يه رشتيه،...» چه بگوييم؟؟؟
___________________________________________________________________________________

هدف من از نوشتن اين پست، اين نيست كه بگويم كه چرا اين آقا اين چنين مقاله اي نوشته يا چرا اين روزنامه آن را چاپ كرده.
 چون مردم آزاد هستند افكار و عقايد خود را بيان كنند.
 من تنها خواستم بازخورد شما خواننده گرامي را بدانم.
منتظرم...




::
:: مرتبط با: شوونيسم ,
یازار : يئني اولدوز
صفرخان،زنداني آذربايجاني با «32 سال» حبس مستمر....

صفر قهرمانيان مشهور به صفر خان، سالها عليه نظام فئودالي و زمين داران بزرگ آذربايجان در دوران ننگين پهلوي شوريد. در سال  1327دستگير و زنداني شد تا پس از آزادي در سال 1357 لقب طولاني ترين دوره محكوميت به جرم زنداني سياسي را از آن خود كند.او بارها و بارها از نوشتن ندامتنامه و تقاضاي عفو از «آريامهر» خودداري كرد.

پس از آزادي از زندان، در مصاحبه با خبرنگار كيهان گفت:«......شما را به خون همه شهداي راه آزادي قسم مي دهم اين سخن مرا خطاب به مردم ايران بنويسيد كه ما با اراده مردم از زندان بيرون آمديم.عفوي براي من و براي همه آنها كه آزاد شدند در كار نبود.ملت ما را آزاد كرد.ملت بقيه زندانيان سياسي را هم آزاد خواهد كرد.ما به اين نيرو ايمان داشتيم و همچنان داريم.حتي در هولناك ترين لحظات كه دوستانمان را براي شكنجه مي بردند و ما فقط صداي فرياد و نعره آنها را ميشنيديم، اميد به مردم را هرگز از دست نداديم.....من مي گويم خواست من آزادي تمام احزاب است و آزادي تمام زندانيان سياسي».

در ادامه سالشمار زندگي صفرخان را مشاهده مي كنيد:



:: آرديني اوخو
:: مرتبط با: شوونيسم ,
یازار : يئني اولدوز



آخرین عنوان های مطالب

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید